خرید بک لینک
بسمه تعالی نمایش خیابانی گزارش یک تابوت هرگونه استفاده ازاین متن منوط به کسب مجوز کتبی از نویسنده می باشد: 09148928992 نوشته مهدی صالحیار گروه تئاتر اوینار – اردیبهشت 94 شخصیتها: تابوتساز اولی دومی تابوت سازی تابوتی را کشان کشان داخل می آورد و دروسط قرار داده و باچکش و ابزار دیگر آن را کامل می کند و محکم کرده بیرون می رود. اولی بشقاب خرما دردست وارد می شود. به همه خرما می دهد. اولی برای شادی متوفی صلوات.... برای شادی درگذشتگان صلوات محمدی... صلوات سوم رو بفرست برای همه عزیزانی که واسه تشییع اومدن... یه صلوات هم بفرست برای امرزش روح همه شهدا ... خرمای ن

برچسب: نویسنده: هستی رستمی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 11:45

بسمه تعالینمایشنامهسرباز و آقاسربازنوشته مهدی صالحیاردیماه 93گروه تئاتر اوینار www.Oynarart.blogfa.comهرگونه استفاده از این متن منوط به کسب کجوز کتبی از نویسنده است 09148928992شخصیتها:سرباز عراقیدختر مرز نشینسرباز ایرانیمکان:گوشه ای از مرز ایران و عراق در حوالی کردستان * 1 * در جایی در دشت و کوه، سرباز عراقی اسلحه دردست، مقابل دختر ایستاده است.عراقی همیشه برام بامزگی میکنی که چه؟ مرز قانون خاص خودشو داره خانوم. نمیشه که همینجوری سرت رو بندازی پایین از مرز رد شی. مسئولیت داره.دختر من همیشه این راهو میرم و میام آقاسرباز.عراقی می دانم. ه

برچسب: نویسنده: هستی رستمی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 11:45

بسمه تعالینمایش خیابانیپرنسس سارانوشته مهدی صالحیار www.Oynarart.blogfa.comشهریور94هرگونه استفاده از این متن منوط به کسب کجوز کتبی از نویسنده است 09148928992موسیقی زده می شود.مرد که کت و شلوارپوش و کروات زده که کمی هم منگ می زند پشت سر سارا حرکت می کند . سارا لباس سنتی آذربایجان را به تن دارد. مرد به سارا خواهش و التماس می کند و سارا قبول نمی کند. با کم شدن موسیقی صدایشان شنیده می شود.مرد بابا یه چیزی بگو با عقل آدم جور دربیادسارا تو عقل داری مگه؟ مرد بابام هم می گفت عقل ندارم.اما بعدش می گفت پول که دارم.سارا به درد خودت می خوره.مرد به

برچسب: نویسنده: هستی رستمی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 11:45

بسمه تعالینمایشنامهسفر سوزنباننوشته مهدی صالحیار گروه تئاتر اوینارهرگونه استفاده از این متن منوط به کسب مجوز کتبی از نویسنده می باشد : 09148928992WWW.OYNARART.NILOBLOG.COMبازیگران:سوزنبان پیردخترنرگسشروع:صدای خش خش امواج رادیو بهمراه صدای کانالهای مختلف شنیده می شود.نرگس با چادر نماز وارد می شود و سوزنبان که گوشه ای خوابیده است متوجهش شده و بیدار می شود و بطرف نرگس می رود. مات و مبهوت مانده و تا می خواهد دستش را به طرف او دراز کند نور می رود. صدای مرد غریبه را می شنویم. مرد غریبه ببین رمضون، از وقتی خواهرمون به رحمت خدارفته من و خانداداشها خیلی رو این موضوع فک

برچسب: نویسنده: هستی رستمی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 11:45

هونمایش خیابانیانشای دختر متولد 84نوشته مهدی صالحیار هرگونه استفاده از این متن منوط به کسب مجوز کتبی از نویسنده می باشد. ارتباط پیامکی: 09148928992شروع:/یک پیاده رو- داداش با کوله ای در پشت در حال حرکت است و دختر دنبال می کند/ دختر یه دیقه وایسا دادشی.داداش ولم کن. برو خونه... نیا دنبالم.دختر کجا میری خب؟داداش کجا دارم برم؟ میرم ترمینال...دختر خب من غلط کردم. برگرد.داداش تموش کن. نمی خواد خودتو توجیه کنی. دختر آخه تقصیر توئه که منو دست انداختی. و الا من که منظوری نداشتم. داداش من تورو دست انداختم؟ تو از من سوال کردی منم جواب نوشتم براتدختر

برچسب: نویسنده: هستی رستمی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 11:45

صفحه بندی